شروع بی‌پایان

ﻣﻬﻤﺘﺮﻳﻦ مسئله در هر رابطه‌ای شنیدن حرف‌هایی‌است که گفته نمی‌شوند.

تبلیغات تبلیغات

خون دل

جزییات روند زندگی برای هیچ‌کس شبیه بقیه نیست، حتی برای دو برادر یا دو خواهر به همین خاطر، طعم زندگی برای آدم‌ها کاملا فرق داره مثل اثر انگشت، منحصر به فرده ولی طعم کلی زندگی دو حالت بیشتر نداره یا به شیرینی می‌چربه یا به تلخی زندگی یه خاصیت جالب دیگه هم داره صفر و یکه نمیشه بگی یکم باش یکم نباش یا زنده‌ای و با طعم زندگیت همراهی یا نیستی پس میشه زندگی رو به دو دسته بزرگ تقسیم کرد برای بعضی‌ها تموم شدنش تلخه برای بعضی‌ها ادامه دادنش به قول حضرت حافظ: «جام می
ادامه مطلب

شروع بی پایانم

پیشرفت می کنی، بالا میری، اما ... - یهو‌ زمین می خوری - تسلیم نمی شی و به تلاشت ادامه میدی - اما وقتی فقط یه قدم مونده ... - بازم زمین می خوری ... - شاید مجبور باشی از اول شروع کنی - اما تسلیم نمیشی - چون تو‌ پرواز رو یاد گرفتی - با قدرت بیشتر ادامه میدی - درست وقتی که فکر می‌کنی به اوج رسیدی، .... - زندگی یه درس جدید بهت میده - بازم یه شروع تازه همه ی این سقوط ها و بالا رفتن ها بی دلیل نبوده ... - زندگی یعنی همین زمین خوردنا و‌ادامه دادنا - و‌بالاخره ...
ادامه مطلب

هنرمندم؟

داشتم توی خلوت خودم نوشته‌های وبلاگ رو مرور می‌کردم تمام احساس این چند ماه اومد جلوی چشمم ترکیبی از عشق و احترام و شادی و غم و همگی این حس‌ها در اوج خودشون بودن و هستن چقدر قشنگ دوستت دارم، یه لحظه فکر کردم چقدر هنرمندم که اینطور خالصانه و ناب دارم احساساتم رو به یه انسان تقدیم می‌کنم و خیلی سریع متوجه اشتباهم شدم این هنر من نبوده و نیست قطعا هنر توست اینکه می‌تونم برای تو ناب و خالص باشم هنر تو بوده و به خودم تبریک گفتم که شانس دیدن و شناختن و از همه
ادامه مطلب

قسمت یا حسرت؟

یادم میاد همیشه، همه از چیزی به عنوان قسمت حرف میزدن هنوز هم از هر ده نفری که می‌شناسم، حداقل ۹ نفر به قسمت اعتقاد دارن و جمله‌های تکراری‌‌ای می‌شنوم در توجیه اتفاقاتی که برای خودشون یا اطرافیانشون میفته... «قسمتت نیست یا نبوده» «روزیت نیست یا نبوده» یا بعضی وقتا یکم حرفه‌ای‌تر نظر میدن «حقت نیست یا نبوده» «وقتش نیست یا نبوده» دلم می‌خواست می‌تونستم منم به این جمله‌ها دل ببندم کلا اگر بتونی همه اتفاقاتی که دلت نمی‌خواسته بیفتن ولی افتادن رو‌ ببری توی این
ادامه مطلب

روز تو

من نظرات نامحبوب زیاد دارم و تجربه بهم نشون داده نباید توقع داشته باشم کلیت جامعه قبولشون داشته باشن یکی از نظرات نامحبوبم اینه که: آدم‌ها به صرف چیزی که به جبر زمانه هستن لایق احترام نیستن مثلاً یه فرد مسن، الزاما لایق احترام نیست، چون ممکنه رفتار و عقایدش اصلا بویی از انصاف و منطق نبرده باشه پس چرا وقتی که داره نظر اشتباهش رو به بقیه دیکته می‌کنه باید به صرف مسن‌تر بودن بهش احترام گذاشت و در ظاهر تاییدش کرد؟ یا آدم‌ها به جبر زمانه پدر یا مادر میشن ولی
ادامه مطلب

وبلاگ های پیشنهادی

جستجو در وبلاگ ها